خرید بک لینک
سلام خوبینببخشید ک یمدت نبودم ازاول ک بچم دبدنیا اومد تاالان چالشای زیادی رو پشت سر گذاشتم شاید یروز بیام بگم خیلی سخت گشذت خیلی بد گذشت هوووف فرداباید واکسن شش ماهگی باران جانمو بزنم روزای قبل واکسن رو اصلا دوسندارم از بس ک استرس میگیرمدارم تلاش میکنم وزنمو کم‌کنم امروز اولین روز ازکلاس انلاین ورزش بود باگوشی ورزش کردم خیلی هم راضی بودم بابچه نمیتونم برم باشگاه مامانم گفت نگهش میداره اما شوهرم قبلو نمیکنه خودمم وجدانم نمیذاره ک زحمت کسی بدم ارنظر مالی زیاد اوکی نیستیم ولی شکر شوهرم زیاد بدهی با

برچسب: نویسنده: ایلیا نیک‌فر تاريخ: جمعه 7 آذر 1404 ساعت: 14:49

باران برخلاف تصورم خیلی واکسن براش سنگین بود از دیروز ک زدم تا ظهر امروز همش گریه زاری پ ناله و تب میکرد شب تاصب نذاشت بخابم درست شیر نمیخورد دوبار بشدت استفراغ کرد خیلی اوضاعش خراب بود الان یکم بهتره دیروز نتونستم ورزش کنم ....ورزش دیروز تاامشب تو برنلمه ذخیره میشه میخوام ورزش دیروز و امروزو باهم بکنم .اگه باران حالش خوب باشه اینروزا یچیزی خیلی رو اعصابمه...دوسدارم دوسه تا دوست صمیمی ک دارم گاهی وقتها بهم پیام بدن بگن حالت چطوره چیکارا میکنی اما عین گاو میمونن همیشه منم ک پیام میدم حالشونو بپرس

برچسب: نویسنده: ایلیا نیک‌فر تاريخ: جمعه 7 آذر 1404 ساعت: 14:49

چقدر حالم بدهچقدر خستم ازین زندگی متاهلیازین خونهازهمسرازبچم اما هیچوقت خسته نمیشم عاشقشمشوهرم بیش ازحد ازم توقع داره خونرو تمیز کنم.برای عید من خواستم فقط کف اشپزخونه بشوره‌ ک دست هم نزدخیلی اوضاعش بده نمیتونم خودم بایچهبچه رو نگه نمیداره من کاربکنمتامیرم اشپزخونه ظرف بشورم میگه مامانت الان میادگوش پاکن استفاده می کنه میندازه کف خونهتخمه میخوره کف زمین رو جمع نمیکنهظرف غذاشو ول میکنه میره نمیاره اشپزخونه لباساشو درمیاره پرت میکنه گوشه هال به جالباسی نمیرنه کفشش درمیاره توجامفشی نمیذارهوقتی اعتر

برچسب: نویسنده: ایلیا نیک‌فر تاريخ: جمعه 7 آذر 1404 ساعت: 14:49

صفحه بندی